تبلیغات اینترنتیclose

انجام پایان نامه ارشد

گروه فرهنگی مکتب المهدی(عج) گنبد کاووس
 
 
گروه فرهنگی مکتب المهدی (عج) گنبد کاووس



باز دوباره محرم آمد

پوستر محرم

 

 

محرم آمد و دلها غمین شد / غم و عشق وبلا با هم اجین شد
حسین آماده بهر جانفشانی است / دوباره فاطمه قلبش حزین شد . . .

 



:: موضوعات مرتبط: هیت عزاداران شهدای مکتب المهدی(عج) /عکس, | بازدید : 425
:: برچسب‌ها: محرم/ عاشورا/پوستر محرم/مکتب المهدی گنید,

:: ادامه مطلب
نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 3 آبان 1393
عکسهای دیده نشده از بچه های مکتب
نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 26 مهر 1393
متن کامل خطبه پیامبر (ص) در غدیرخم

 

هان ای مردمان! همانا علي و فرزندان پاكم از نسل او، وزنه کوچك‌ترند و قرآن وزنه بزرگتر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود، خبر مي‌دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.


برای دیدن متن کامل خطبه پیامبر اکرم (ص)  به ادامه مطلب تشریف ببرید



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 330
:: برچسب‌ها: ,

:: ادامه مطلب
نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : چهارشنبه 16 مهر 1393
عید سعید قربان

 

عيد قربان؛ روز ذبح نفس با تيغ تقوا

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

صداي پاي عيد مي آيد. عيد قربان عيد پاك ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاكسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديك شدن دل هايي است كه به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد برآمدن روزي نو و انساني نو است.

 



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 158
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 12 مهر 1393
آغاز هفته دفاع مقدس

 

ضمن تبریک آغاز هفته دفاع مقدس مدتی بود که بعلت مشکلات فنی قادر بروز رسانی وجود نداشت در این مدت دوستان زیادی با ما تماس گرفتند و پیشنهادات

خوبی ارائه کردند که انشائ ا... با کمک شما عزیزان بتوانیم بیشتر خدمت کنیم



:: موضوعات مرتبط: | بازدید : 157
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : سه شنبه 1 مهر 1393
صورت های مالی صندوق مکتب المهدی (عج) - سال 1392

سلام به همه دوستان گرامی

فایل های زیر صورت های مالی صندوق مکتب المهدی (عج) سال 1392 است.

حساب های پرداختی به اعضا

ترازنامه منتهی به 29/12/92

صورت سود و زیان و تقسیم سود انباشته منتهی به 29/12/92

خواهشمند است اعضای محترم صندوق، جهت واریز وجوه به اعضا می بایست شماره حساب خود در یکی از بانک های سینا، پارسیان و یا انصار را به مدیرعامل محترم آقای عبدالحسین سلماسی اعلام نمایید.

 

با تشکر
حسین نژاد 



:: موضوعات مرتبط: اخبار بچه های مکتب المهدی (عج), | بازدید : 322
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : جمعه 29 فروردين 1393
صورت های مالی صندوق مکتب المهدی (عج) - سال 1391

سلام به همه دوستان گرامی

فایل زیر صورت های مالی صندوق مکتب المهدی (عج) سال 1391 است.

صورت های مالی سال 91 (pdf)

خواهشمند است اعضای محترم صندوق، جهت واریز وجوه به اعضا می بایست شماره حساب خود در یکی از بانک های سینا، پارسیان و یا انصار را به مدیرعامل محترم آقای عبدالحسین سلماسی اعلام نمایید.

 

با تشکر
حسین نژاد 



:: موضوعات مرتبط: اخبار بچه های مکتب المهدی (عج), | بازدید : 494
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : دوشنبه 3 تير 1392
خانه دیدو بازدید بچه های مکتب



:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1487
:: برچسب‌ها: ,

:: ادامه مطلب
نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : يکشنبه 28 آبان 1391
سربندی که یک شهید انتخاب کرد

                       داستان بسیار زیبای شهید مکتب المهدی (عج) در ادامه مطلب...



:: موضوعات مرتبط: تصاویر نورانی شهیدان مکتب المهدی (عج), | بازدید : 793
:: برچسب‌ها: شهدای مکتب المهدی /شهید شبستانی / گنبد کاووس / سلماسی,

:: ادامه مطلب
نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391
آثار و مصاحبه برادر حمید رضا میرزایی

برای دیدن تصاویر و مطالب ادامه مطلب را کلیک کنید



:: موضوعات مرتبط: اخبار بچه های مکتب المهدی (عج), | بازدید : 1816
:: برچسب‌ها: ,

:: ادامه مطلب
نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391
محمد جهادی

سلام مجدد به همه بچه های مکتب
حال همگی خوبه .
علی امانیان - محمد فرقانی - امید حق پرست - هادی هدایتی -حسن غفوری - حسین بیژنی و ....
همه و همه بچه های دیگه که اسم نبردم خوبین .
یه ذره تحویل بگیرید.



:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1008
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 7 مرداد 1391

جمعه هفته گدشته دومین اردوی جنگل در منطقه باقر آباد برگزار شد و هوا بسیار عالی و فضا هم عالیتر خصوصاً که این هفته بزرگوارانی چون محمود جعفری - محمود فرقانی و پسرش و مهدی شکیبا فر و پسرش - حسین بیژنی و پسرش - حسن غفوری و پسرش - عبدالحسین سلماسی و پسرش- شکرا... رضایی- محمد غنی چور - میثم شکیبافر - علی امانیان - یوسف و یونس فرقانی - حمید احسانی - حضور داشتند و در ادامه هرچی فرقانی توی منطقه بود هم به جمع ما پیوستند از نکات بسیار با حال این اردو آشپزی حسن غفوری بود خلاصه به همه خیلی چسبید دفعه بعدی حتماً بیایید و لذت ببرید در ضمن عکسهایی توسط آقای شکیبا فر گرفته شده که اگه برایمان ایمیل کنند حتماٌ دوستان خواهند دید و السلام



:: موضوعات مرتبط: اخبار بچه های مکتب المهدی (عج), | بازدید : 891
:: برچسب‌ها: اردوی مکتب المهدی,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1391
روح ا... فدایی

از امروز تصمیم گرفته ایم تا برای اینکه دوستان از حال وروز هم با خبر شوند این قسمت را راه اندازی کنیم تا دوستان جدیدترین مطالب را در قسمت نظرات  همین بخش ارسال نمایند

اولین خبر اینکه روز جنعه برادر روح ا... فدایی از سفر مکه تشریف آوردند و شام مفصلی را هم میهمان شدیم انشائ ا... بزودی نصیب همه شما گرداند



:: موضوعات مرتبط: اخبار بچه های مکتب المهدی (عج), | بازدید : 1156
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : دوشنبه 2 مرداد 1391
آقای رضایی

دیدار صمیمی یا ولایت و رهبری | ضياءالدين رضايي 9:27 2012/7/9

با سلام وآرزوي بهروزي براي شما جناب آقاي سلماسي من از دوستان دور آقاي فدايي (علي) هستم لطفا در صورت امكان سلام مخصوص من را به ايشان برسانيد . التماس دعا . سپاس



:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1310
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : سه شنبه 27 تير 1391
میثم شکیبافر
میثم شکیبافر 13:03 2012/6/17
 
باسلام خدمت همه بچه مکتبی های تپل..عیدمبعثتون مبارک..دم عبدالحسین سلماسی وبروبچه دیگه که این اتفاق خوبو راه انداختن گرمه گرم(انقدرگرم که نانوایی راه بندازن).میخواستم بگم که اینجانب دلم برای همه نسل اولیها،دومیها،سومیهاو...تنگ شده وامیدوارم هرچه زودترپابده همه شونوببینم.دم همهتون گرم..درپناه حق و تحت عنایات خاصه ولی عصر(عج)موفق وپیروزباشید.


:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1190
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1391
شاعر و اجرا کنندگان سرود پدرم یار تفنگه

 آقای قاسم علی اسفندیاری شاعر جانباز دفاع مقدس بود. : آقای قاسم علی اسفندیاری از کسانی است که خیلی از سفرهایی که توسط حاج صادق آهنگران در جبهه ها خوانده می شد ،

 

 

از سروده های ایشان است او جانباز و برادر شهید است و سالهای زیادی در جبهه های جنگ حضور داشته است.
 آنگاه آقای اسفندیاری از خاطرات و سرودهای خود این چنین میگوید  : اولین شعرم را پس از شهادت برادرم از روی وصیت نامه ایشان گفتم و آقای حاج صادق آهنگران خواندند، ( من مسلملنم ، اهل قرآنم ، سوی میدان می روم مادر خداحافظ )
آقای اسفندیاری آنگاه شعر دیگری را  قرائت قرائت میکند و آن هم  

.  پدرم یار تفنگه

، پدرم رفته بجنگه

، رفته آزادی بیاره،

 همه جا لاله بکاره

 پدرم می گفت که دیوی،

 توسیاهی در کمینه

اون نمی خواهد که انسان

، رنگ آزادی ببینه

 پدرم می گفت همیشه

، بعد از من تو مرد جنگی

، اگه دیگه برنگردم،

 تو باید با دیوه بجنگی

 

بار الها شکرت که به سبب این وبلاگ بعد از سالهای سال که بچه های  مکتب المهدی(عج) گنبد با آن لباسهای سبز و قشنگ و چهره های نورانی این شعر زیبا را بصورت سرود میخواندند و افرادی زیادی با خاطرات آن روزها زندگی میکند امروز شاعر خود را شناختند .

این تصاویر مربوط به اردوگاه رامسر سال ١٣٦٥ است که اجرای این سرود قبل از اجراهای سرودهای

بچه های آباده بود حتماً آقای توکل بخاطر دارند که شاید سرودهای قصه بابا و و مادر مادر یک نوع الگو

برداری از اجرای سرودهای بشنو این قصه دل و پدرم یار تفنگه بچه های گنبدی بود .



:: موضوعات مرتبط: تشکیل مکتب المهدی (عج) به نوشته برادر حمیدرضا فرقانی, | بازدید : 2879
:: برچسب‌ها: سرود پدرم یار تفنگه / شاعر سرود پدرم یار تفنگه / مکتب المهدی(عج) گنبد/ سلماسی ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391
خدا محمد را برگزید(داستان واره واقعه بعثت)

 

 

 

خدا محمد را برگزید

(داستان واره واقعه بعثت)

 در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افق‌هاى دور دوخته بود و با خود مى‌اندیشید. صحرا، تن آفتاب‌سوخته خود را، انگار در خُنكاى بیرنگ غروب، مى‌شست.

محمد نمى‌دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است. پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى‌رفت . بیشتر حلیمه، دایه خود را به یاد مى‌آورد و نیز جدّ خود عبدالمطلب را. اما، مهربان‌ترین دایه خویش، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت: روزهاى تنهایى؛ روزهاى چوپانى، با دست‌هایى كه هنوز بوى كودكى مى‌داد؛ روزهایى كه اندیشه‌هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوه‌هاى برافراشته و شن‌هاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى‌گرفت. از مادر، شبحى به یاد مى‌آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى‌كرد كه تن او را مى‌پوشید. تا به خاطر مىآورد، چهره مادر را، در هاله‌اى از غم مىدید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را .

روزهاى حمایت جدّ پدرى نیز زیاد نپایید .

از شیرین‌ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى‌آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى‌آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مىگزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مىگذاردند .

نیز نوجوانى خود را به خاطر مى‌آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بىنیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت مىستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى‌خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سال‌ها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت.

محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى‌نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى‌آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمىآمد رنج مى‌برده است. او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست؟ با تجربه‌هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى‌گفت: تنها خداست كه راهنماست.

محمد به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه‌ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مىگذرانید.

آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:

بخوان!

محمد، در هراسى و هم آلود به اطراف نگریست .

صدا دوباره گفت:

بخوان!

این بار محمد با بیم و تردید گفت:

من خواندن نمى‌دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمىدانست بیاموخت...

و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامى كه از غار پایین مى‌آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهى عشق برخود مىلرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگى و سرما مى‌كنم!

و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم!

خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى‌شناخت، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى‌پوشانید گفت:

من از مدت‌ها پیش در انتظار چنین روزى بودم، مىدانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى، اینك در پیشگاه خدا شهادت مىدهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى‌آورم.

پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.

پس از آن، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آن كه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد .

سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مىكردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى‌خواند و یا از آدابى كه روح القدس بدو آموخته بود سخن مىگفت تا آنكه فرمان " و انذر عشیرتك الاقربین"؛ «اقوام نزدیك را آگاه كن» از سوى خدا رسید.

پیامبر همه اقوام نزدیك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود:

كاروان‌سالار به كاروانیان دروغ نمى‌گوید. سوگند به خدایى كه جز او خدایى نیست، من پیامبر خدایم ، به ویژه براى شما و نیز براى همگان، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى‌روید روزى نیز خواهید مُرد و همان گونه كه از خواب بر مىخیزید روزى نیز در رستخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب آنچه انجام داده‌اید خواهند رسید و براى كار نیكتان، نیكى و به كیفر كارهاى بد، بدى خواهید دید و پایان كار شما یا بهشت جاوید و یا دوزخ ابدى خواهد بود.

ابوطالب، نخستین كس بود از ایشان كه گفت:

پند تو را به جان پذیراییم و رسالت تو را تصدیق مىكنیم و به تو ایمان مىآوریم . به خدا تا من زنده‌ام از یارى تو دست بر نخواهم داشت .

اما عموى دیگر پیامبر، ابولهب، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت:

این رسوایى بزرگى است! اى قریش ، از آن پیش كه او بر شما چیره شود بر او غلبه كنید.

در پاسخ، ابوطالب خروشید كه:

سوگند به خداوند، تا زنده‌ایم از او پشتیبانى و دفاع خواهیم كرد.

با این گفتار صریح و رسمى ابوطالب كه رئیس دارالندوه و در واقع شیخ ‌الطائفه قریش بود، دیگران چیزى نتوانستند بگویند.

پیامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت:

پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم ، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا یارى كند برادر و وصى و خلیفه من در بین شما خواهد بود؟

هر سه بار، حضرت على علیه السلام كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت:

اى رسول خدا، من تا آخرین دمى كه از سینه بر مىآورم به یارى تو حاضرم.

دوبار، پیامبر او را نشانید. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت:

این (جوان) برادر و وصى و جانشین من است، از او اطاعت كنید.

قریش به سخره خندیدند و به ابوطالب گفتند:

اینك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امیر گردانید!

آنگاه با قلب‌هایى پر از كینه و خشم، از خانه محمد بیرون رفتند و محمد با خدیجه و على و ابوطالب در خانه ماند.

اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسید و پیامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود:

اى مردم، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خیال تاختن بر شما دارند، آیا گفته مرا باور مى دارید؟

همه گفتند:

آرى، ما تاكنون هیچ دروغى از تو نشنیده‌ایم.

آنگاه پیامبر یكایك قبایل مكه را به نام خواند و گفت:

از شما مى‌خواهم كه دست از كیش بت پرستى بكشید و همه بگویید: لا اله الا الله.

ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخویى گفت:

واى بر تو، ما را براى همین گرد آوردى؟

پیامبر، در پاسخ او هیچ نگفت. در این جمع از قریش و دیگران، تنها جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبیدة بن حارث و چند تن دیگر به پیامبر ایمان آوردند.

مشركان سخت مىكوشیدند تا این خورشید نو دمیده و این نور الهى را خاموش كنند، اما نمىتوانستند. ناگزیر به آزار و شكنجه و تحقیر كسانى پرداختند كه به اسلام ایمان مىآوردند، اما به خاطر ابوطالب از جسارت به شخص پیامبر و على و جعفر و ایذاى علنى آنان خوددارى مىكردند .

دیگران، از آزارهاى سخت مشركان در امان نماندند، به ویژه عمار یاسر و پدر و مادر و برادرش و خباب بن الارت و صهیب بن سنان و بلال بن رباح معروف به بلال حبشى و عامر بن فهیره و چند تن دیگر كه نام‌هاى درخشانشان بر تارك تاریخ مقاومت و ایمان مىدرخشد و خون‌هاى ناحق ریخته آنان، آیینه گلگون رادى و پایدارى و طنین خدا خواهى ایشان، زیر شكنجه‌هاى استخوان سوز كوردلان مشرك، آهنگ بیدارى قرون است.

منبع:

تاریخ تحلیلی اسلام ، ج2، فصل نهم.

على موسوى گرمارودى



:: موضوعات مرتبط: (داستان واره واقعه بعثت), | بازدید : 1253
:: برچسب‌ها: (داستان واره واقعه بعثت)/عید مبعث/ حضرت محمد/مکتب المهدی/سلماسی,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391
2پوستر زیبای ارتحال امام خمینی (ره)



:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1148
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 13 خرداد 1391
عرفان/محسن گتمیریان
عرفان 17:53 2012/5/30
 
خیلی اتفاقی با سرچ نام آقای گتمیریان به این وبلاگ رسیدم و فهمیدم اینجا صحبت از پدر کسی هستش که من در موردش سرچ می کردم.خوبه که بدونید فرزند ارشد ایشون به اسم آقا سید مهدی پا جای پدر گذاشتند و اولا از قاریان ممتاز کشور هستند که به نقاط مختلف برای تلاوت قرآن و خواندن ابتهال دعوت می شوند که ما در رامسر با ایشون آشنا شدیم.و دیگه این که مسوول گروه معارف بهترین مدرسه راهنمایی کشور یعنی علامه حلی تهران هستند که طرح درس ها و فعالیت هاشون چندین سال هست که نمونه است.پسر کو ندارد نشان از پدر...

 

عرفان عزیز از اطلاعاتی که به ما دادید کمال تشکر و امتنان را داریم انشاء ا... در اولین فرصت از حضور این عزیز در برنامه آینده گروه دعوت به عمل خواهد آمد

با تشکر سلماسی



:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1436
:: برچسب‌ها: گتمیریان / مکتب المهدی گنبد / سلماسی ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : پنجشنبه 11 خرداد 1391
حسن امامی
حسن امامی 16:09 2012/5/24
 
سلام دوستان،
تا حالا هیچ وقت بدون اینکه بخندم٬ اینقدر خوشحال نبودم. بی تردید هر روز بیننده وبلاگ شما هستم. هنگامی که در کنار پرتگاهی ایستاده ایم احتمالا دل نگرانی هایمان بی مورد به نظر میرسد. و اینک این وبلاگ برایم پرتگاهی شده و میدانم که همیشه کاری برای انجام دادن وجود دارد... - نشانه یک ذهن بزرگ اینست که قادر است دو ایده بزرگ را در ذهن داشته باشد و کماکان به پویایی ادامه دهد مثلا چنان ذهنی می تواند قبول داشته باشد که هیچ امیدی به شرایط نیست اما مصمم پیش برود که وضع را بهتر کند... و این را در معلم خود، محمود جعفری دیدم. آرزوی سلامتی برای ایشان دارم!


:: موضوعات مرتبط: متن نظرات دوستان, | بازدید : 1098
:: برچسب‌ها: ,

نویسنده : عبدالحسین سلماسی
تاریخ : شنبه 6 خرداد 1391
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد